تبليغاتX
بغض های قدغن

بغض های قدغن

دلم را خوش کرده ام روزی ، جایی ، در خلوتی از سکوت ، دور از نگاه نامحرمان شاید که دوستم داشته باشی!!!

امشب عزیزی رو به نام مقدس دوست پذیرفتم !

افروز نازنین ! با هم صحبت می کردیم که گفت برام مهم نیست کارم درست بشه یا نه ! مهم نیست کمکم می کنی یا نه ! مهم خودتی ! من تو رو با تمام عجیب و غریب بودنت دوست دارم ! این جملات برام ارزشمند بود صداقت رو توش حس کردم ولی خب کار از محکم کاری عیب نمی کنه! من به همه کمک می کنم ! تا جایی که بتونم ! چرا که عقیده دارم از هر دست که بدی از همان دست هم پس می گیری ! من به این مسئله ایمان دارم ! ولی برام ارزشمنده که کسی منو به خاطر خودم بخواد ! نه بخاطر نقد چند خط شعر ! چند نت موسیقی ! چند رنگ نقاشی ! چند اجرای گرافیک ! چند کار خیر و ... و جالب اینکه مدعی هستند از ته ته قلبشون هم دوستم دارند ! برام مهمه کسی که خودش رو دوست معرفی می کنه خودم رو دوست داشته باشه ! با تمام افکار عجیب و غریبم ! با تمام اخلاق خوب و بدم ! با تمام مهربونی ها و بد اخلاقی هام ! برام مهمه اگر انجام کاری - بنابر دلایلی - برام مقدور نبود ازم نرنجه ! نفرینم نکنه !بغض و دلش !!!! نشکنه ! من دشمن و بدخواه کسی نیستم ! فقط زیادی رک و صادقم ! همین ! اگر کسی یا چیزی رو نخوام بی خودی این پا و اون پا نمی کنم ! متاسفانه و یا خوشبختانه من همینم ! با همین سردی و همین گفتار تلخ و زننده !

امشب تصمیم گرفتم دوست گلم رو امتحان کنم ببینم ادعاهاش تا چه حد درسته ! فقط با یک اس ام اس امتحان کردم ! هرچند بنده خدا به مرز سکته رسید و گریه اش گرفت ولی خب ارزشش رو داشت

این گلها تقدیم به دوست مهربون و کوچکم افروز

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 1:12 توسط غنچه


پرودگارا می خواهم از عمق جاده های مه آلود شب صدایت زنم !

یا الله ، یا الله ، یا الله ...

آیا می شنوی صدای این بنده خسته و دیوانه را ؟

نمی دانم فریادهای سکوتت را از کدامین آیه روشن حقیقت جستجو کنم !

اهریمن امشب تارهای حنجره ام را به یغما برده است و من قاصرم از بیان ناگفته های تلخ و شیرینم به تو .

دستانم همچون تاتاری از قبیله مرگ حمله وربه سوی سپید کاغذهاست و نگاهم پر از شیار خواهش ها بر تن جوهر آبی رنگ قلم تا بنوازد آهنگی بر ترنم عشقم به تو .

شوریدگی کلماتم بی نیاز از رشته رشته های موزون قافیه تنها به دنبال سرچشمه عشق تو شناور بر امواج پر تلاطم دفترم خط های ممتد آبی رنگ را وداع می گویند ...

کلمات در مقابل عظمت بی همتایت سکوت می کنند و من نیز ناتوان و حقیر تر از همیشه .

صدای یاهو یاهوی قلبم تنها حمدیست بر رگبار های رحمتت بر زندگی سرد و خموشم !

پس حمد و سپاس از آن پروردگاری که قلب و جسم مرا از روح پاک و منزه خود زندگی بخشید ... 

عید سعید فطر بر همگی مبارک ...

-----------------------------------------------------------------

پ . ن - ایمیل های مشکوک برای شما هم میاد ؟ !!!!

جناب پروفسور من همین جا اعلام می کنم من یک دانشجو و یک هنرمند ترسو هستم !

من از شکنجه شدن می ترسم ! از کابوس از دست دادن خانوادم وحشت دارم ! ببخشید !!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 15:36 توسط غنچه


صد بار قسم خوردم دیگر نامت را بر زبان نیاورم ! افسوس که قسم هم نام تو بود !!!!

بوسه هایم تب دارست

همین امشب ، همین امشب

که چشمانم

تو را به هم آغوشی قلبم فرا می خواند !

می بوسمت

زیر گرمای چتر نفس هایم !

وجودت را می نوشم !

نفس می کشم

بغض گونه هایت را !

قطره قطره جان می دهم

زیر پنجه لبهایت !

می لرزم .....

می میرم .....

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 10:10 توسط غنچه |