تبليغاتX
بغض های قدغن

بغض های قدغن

دلم را خوش کرده ام روزی ، جایی ، در خلوتی از سکوت ، دور از نگاه نامحرمان شاید که دوستم داشته باشی!!!

هر چند كه يوسفي، زليخا نشوم
مجنون هم اگر شوي تو ، ليلا نشوم
يك بار ، تو يك بار فقط آدم شو
نامَردم اگر دوباره حَوا نشوم

اینروزا صدای پای بهار توی گوشم می پیچه ! بهار رو دوست دارم ! تولدم ! تو ... بهار میاد که بهم بگه هی خانم کجای کاری ؟ داره ۷ سال تموم می شه و تو دلسرد تر از همیشه یه گوشه نشستی و تماشا می کنی ...

سرم خیلی شلوغه ! دیگه برام مهم نیست .... دیگه دنبالت نیستم ! ازت خبری ندارم ! فقط روزها و سالهایی که می گذرند رو مثل یه چرتکه حساب می کنم ...

یه لیف صورتی خریدم ! شکل خوکه ! توی حمام مثل بچه ها باهاش بازی می کنم ! هنوز به زندگی امیدوارم ! عاشق رنگ صورتی ام ! همه اتاقم صورتیه  ...

یه انگشتر بدلی خریدم یه سنگ صورتی روشه ! از یه دست فروش ! می خوام بدم اصلشو برام بسازن ! طلا سفید و برلیان و یه سنگ صورتی ! از جواهرات خوشم نمیاد ! اسماشونو نمی دونم ! از طلا بدم میاد ! از رنگ طلاییش ! بچه که بودم بین پاستل های روغنی رنگارنگی که داشتم طلایی و نقره ای هم بود ! و من بر خلاف هم سن و سالانم نقره ای رو انتخاب می کردم ...

عروسکام با وسایلم قاطی شدند ! دیگه اتاقم جا نداره ! بیچاره سه دوره از زندگیمو قورت داده و دیگه شکمش جا نداره ! یه عروسک دارم اسمش هست نازی ! ۵ ساله بودم که برای گرفتن ویزای امریکا رفتیم بلغارستان و از اونور ترکیه ! بابا اونو از بلغارستان برام خرید ! خیلی دوستش دارم ! حالا دخترکم ۱۷ ساله می شه ...

دلم که برات تنگ می شه یه دامن بلند می پوشم و موهای بلندم رو دورم می ریزم و طول و عرض اتاق رو طی می کنم ! همیشه آرزو داشتم موهام از بلندی روی زمین می کشید ! اینجوری مثل پریان راه گم کرده افسانه ای راه می رفتم و زیر لب ورد میخوندم ...

۲ روز پیش یکی از لاک پشتای غزاله مُرد ! دلم سوخت براش ! مریض بود ! این آخریا نمی تونستم بهش نگاه کنم ...

-همیشه با اصرار برام حیوان می خریدند ! حتی جوجه ! وقتی می مردند از خورد و خوراک می افتادم ! آخرین بار ۱۱ ساله بودم که یه جوجه سبز داشتم ! خیلی دستی شده بود ! رو شکمم می ذاشتمش خوابش می برد ! وقتی مُرد خیلی گریه کردم ! مامانم دعوام کرد و قسم خورد دیگه برام جوجه نمی خره ! ولی بابا برام ۲ تا جوجه اردک خرید ...

عاشق ظرافت آهو هستم ! بچه که بودم قرار بود یه بچه آهو برام بیارند ! دلم براش سوخت ! قرار بود از مادرش جداش کنند ! گفتم نمی خوام !

۱۲ ساله که بودم یه توله سگ ۷ روزه برام آوردند ! چشماش هنوز نمی دید و دندان نداشت ! براش شیر گرم می کردم ! شب خیلی براش غصه خوردم ! کوچولو بود و مامانش پیشش نبود ! گفتم پسش بدیم ! بابا اینبار از حرفم ناراحت شد ! دلم نمی آمد دعواش کنم ! تربیت درستی نداشت ! خونمون مثل باغ وحش بود ! مرغ ، خروس ، ۲ تا اردک ، گربه ، ۲ تا سگ ، موش و ۲ تا گوسفند ! سگ کوچولوی من جکی خیلی شیطون بود ! مرغای بابا رو می کشت ! اردکامم کشت ! روی گل های اطلسی غلت می زد ! بابا عصبانی شد ! دادش به ویلای کناری فشم ! خیلی گریه کردم و اون خیلی زوزه کشید ! تو فشم یه شب که در باز بود فرار کرد ...

گربه چاقم اسمش اسنوفر بود ! یه روز بی خبر رفت و دیگه ندیدمش ...

رکس سگ بابا خیلی پیر شده ! الان ۱۱ سالشه ! نگرانم که بمیره ! دلم براش تنگ می شه ...

دلم می خواد یه مار آبی بگیرم ! مامانم نمی ذاره ! از مار می ترسه ! می گه از بچگی هم به آدمیزاد نرفته بودم ! نکنه از مریخ اومدم !!!!! ...

خوشبحال غزاله خونش جداست ! هر جونوری که دوست داره می خره ! دوتا صدف زنده خریده انداخته کنار لاکی کوچولوش ! مامان فقط بهش می گه اینا چیه می خری ...

قراره غزاله یواشکی برام مار بخره مامانو در عمل انجام شده قرار بدم ...

تو مدرسه بچه درس خونی بودم ولی خیلی شیطون ! تنها عاملی که باعث می شد کارم به دفتر نکشه نمراتم بود ! هر روز ناظم یقمو می گرفت و منو از توی صف می کشید بیرون و دعوام می کرد ! توی کلاس هم همیشه با دفتر و کتابام و یکی از دوستانم گوشه کلاس ایستاده بودم ! دیگه پوستم کلفت شده بود ! با همکلاسیام خوب بودم و همین باعث شیطنت هام بود ! حالا ناظم و معلمین حق ندارن بچه ها رو دعوا کنند ! تو روحیه بچه ها تاثیر می ذاره ! یا ما آدم نبودیم یا این کوچولو های امروزی !!!! ...

برای نمره خیلی گریه می کنم ! اشکام میاد ! به قول بچه ها می شم لوس بی مصرف ... 

از صدای زنگ موبایل بدم میاد ! زنگ موبایلم همیشه روی ویبرست و همیشه یه صدای ضبط شده اعلام می کنه با سلام لطفا پیغام بگذارید ! دوست ندارم به تلفن هایی که اونورش تو نیستی جواب بدم ! همه از این کارم عصبانی اند ! می دونم این پیغامگیر هیچ وقت صدای تو رو ضبط نمی کنه ...

اینترنت وایلس خریدم ! آیدیم ۲۴ ساعته روشنه ! پشت میز که نیستم می نویسم نات ات مای دسک و الکی ذوق می کنم ...

اینروزا تحت درمان داروهای گیاهیم ! عرقیجات ! می گن تبم سرده ! اخلاق مزخرفم هم به این تب مربوط می شه ! می گن اینجور افراد اهل رفت و آمد نیستند ! با همه خوبند اما اگر یه چیز کوچک ببینند یعنی پایان همه چیز !! و گاهی دنبال بهانه اند ! از توجیه های مسخره استفاده می کنم ! اگر حرفی زدم و بهانه گرفتم حتما دست خودم نبوده !!!!!!!!!!!!!!! از توجیه بدم میاد ! هر کس طومار توجیه برام میاره بیشتر ازش بدم میاد ! به قول خودشون وجدانشون آسوده می شه ! حرفاشون رو باور نمی کنم ...

دیگه حوصله شعر گفتن ندارم ! حتی ترانه ! حتی نثر که عاشق نوشتنش بودم ! واژه ها یه گوشه روی کاغذ غمبرک گرفتند ! نمی تونم مثل همیشه توی صف مرتبشون کنم ! از ، از جلو نظام گفتنام خسته شدند ...

از بچگی از چایی بدم میامد ! عاشق هندوانه بودم و هستم ! صبح ها نان و پنیر و هندوانه صبحانم بود ! و زمستان ها خیار جای هندوانه رو می گرفت ! همیشه قهوه یا نسکافه می خوردم ! فامیل و آشنایان بهم می گفتن اینجوری توی خونه شوهر دوام نمیاریا ! و من هیچ وقت نفهمیدم نسکافه چه ربطی به خانه شوهر داشت !!!! ...

عاشق ناخن بلندم ! ۶ ساله که بودم انگشتای کوچکم بلند بود ! تابستان ها همه ناخن هام رو بلند می کردم ! دلم می خواست تابستان تموم نمی شد و من می فهمیدم ناخن هام تا کجا رشد می کنند و الان مرتب می شکنند ! ناخن های دوران بچگیم رو دارم ! همینطور دندان های شیریمو ...

از اینکه به جای خالیت زل بزنم بدم میاد ! چشمامو می بندم تا نبودنت عذابم نده ...

فیلم فنا رو خیلی دوست دارم ! بیش از ۲۰ بار دیدمش ! مخصوصا این جملشو : تره دیل مین مری سانسون کو پناه میل جایه .... تره عیشق مین مری جان فنا هو جایه ...

از جمله هایی که برای وصل کلمات به جای همزه از ی استفاده می کنند بدم میاد ...

دلم گرفته ! دوست دارم انقدر حرف بزنم که دیگه حرفی برای گفتن نداشته باشم ! حالا هم ندارم به جز یه مشت اراجیف که نه سر دارند و نه ته ! دوست دارم حرف بزنم ! حتی از سوپرمارکتی محلمون که همیشه با احترام باهام برخورد می کنه ! از خودم ! از تو ! به همه گفتم فراموشت کردم ! همه تشویقم کردند جز ۱ نفر ... شقایق ! گفت دروغگوی خوبی هم نیستی ! هرچند اونم دیگه باورش شد ! کاش باورم می شد ازت بدم میاد ! به خودمم شک دارم ! شک دارم به راهی که آخرش ناکجا آباده ! راهی که به همه جا می رسه به جز تو ...

از صدای مردانه خوشم نمیاد ! از هر صدای مردانه ای که متعلق به تو نباشه بدم میاد بدم میاد بدم میاد ...

دیوونه شدم مگه نه ؟ تبم رفته بالا ! دنبال ارتباط این جمله ها با هم نباش ! مثل خودم سرگردانند !

هی با توام ! دارم باهات حرف می زنم ! به حرفام گوش می دی ؟ الو .. خوابی ؟ مگه خیلی حرف زدم ؟! .......

 

---------------------------------------------

۱. کامنت ها رو خواندم ببخشید اگر پاسخ نمی دم ! به همه دوستانی که دعوتم کردند سر خواهم زد ...

۲. بنده شماره تلفن ، آدرس ، ایمیل هیچ هنرمندی رو ندارم ! لطفا سوال نفرمائید ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:50 توسط غنچه |


 

 آهنگ Send me an angel رو گوش میدادم ! از گروه scorpions! یاد دوستم شیرین افتادم ! همیشه توی مدرسه این آهنگ رو زمزمه می کردیم ! عاشق این آهنگ بودم و شیرین عاشق این گروه ! چه دورانی بود ! داشتیم با هم صحبت می کردیم گفت یادته همیشه دعوامون می شد تو قهر می کردی ؟  یادش به خیر ! تو مدرسه داشتیم کوبیسم می کشیدیم ! کار من تنالیته سبز غالب بود و کار شیرین زرد ! یک لحظه پالت و قلمو و رنگها رو گذاشت زمین با تعجب گقت من کارم سبز نداره ولی نمی دونم چرا همه چیم سبزه ؟ بعد یه نگاه به من کرد که از شدت خنده روی زمین ولو شده بودم  ! می خواستیم سبک کلابیسم رو اختراع کنیم ! کلاسیکش از من کوبیسمش از شیرین ! بعدها فهمیدیم قبلا کشف شده !!! وقتی خواست برای همیشه بره آمریکا زندگی کنه رفتم خونشون ! چقدر گریه کردیم ! یه عروسک بهم داد ! هنوزم دارمش ! براش یه متن سوزناک نوشتم و یه کمی نصیحت در قالب نثر ! برام ایمیل می زد هنوزم وقتی متنتو می خونم از شدت گریه بدنم می لرزه ! دلش طاقت نیاورد برگشت ! وقتی بابا فوت کرد با تمام دوستام تماس گرفتم ! هیچ کدوم نیامدند ! به جز شیرین ! برام آبمیوه آورده بود ! می گفت می شناسمت حتما چیزی نخوردی ! به زور یک لیوان بهم داد خوردم ! چند وقت بعد هم با یه لباس رنگی آمد تا به قولی مشکیمو از تنم در بیاره ! حالا که فکر می کنم می بینم هنوز یه دوست مهربون برام مونده که اخلاقش مثل خودم خیلی عجیب و غریبه ! خیلی ... اعتقادات خاص ! اخلاق خاص ! چند روزه که حس می کنم خیلی دوستش دارم ! خیلی ...

عکسهای اخیر scorpions!

این آهنگ رو با ترجمه می ذارم ! ترجمه من خیلی خوب نیست ! مخصوصا ترانه ها که معمولا اصطلاحات هستند ! اگر بد بود ببخشید .....

Send Me An Angel
Scorpions
 
  wise man said just walk this way
To the dawn of the light
The wind will blow into your face
As the years pass you by
Hear this voice from deep inside
Its the call of your heart
Close your eyes and your will find
The passage out of the dark

Here I am
Will you send me an angel
Here I am
In the land of the morning star

The wise man said just find your place
In the eye of the storm
Seek the roses along the way
Just beware of the thorns

Here I am
Will you send me an angel
Here I am
In the land of the morning star

The wise man said just raise your hand
And reach out for the spell
Find the door to the promised land
Just believe in yourself
Hear this voice from deep inside
Its the call of your heart
Close your eyes and your will find
The way out of the dark

Here I am
Will you send me an angel
Here I am
In the land of the morning star
Here I am
Will you send me an angel
Here I am
In the land of the morning star
 برایم فرشته ای بفرست !

مرد عارف گفت فقط از این راه برو
تا زمانی که نور غروب می‌کند

همانطور که سال‌ها می‌گذرند

وزش باد را بر روی صورتت احساس ‌می‌کنی.
صدایی را از اعماق وجودت می‌شنوی
این صدای قلبت است

چشمانت را ببند

راه خروج از تاریکی را خواهی یافت.

من اینجا هستم
آیا برایم فرشته‌ای خواهی فرستاد؟
من اینجا هستم
در سرزمین ستاره صبح...

مرد عارف گفت فقط مکانی را برای خود در چشمان طوفان 
پیدا کن.
در میان راه سراغ گل‌های رز را بگیر
ولی از خار‌های آن‌ها بر حذر باش.

من اینجا هستم

آیا برایم فرشته خواهی فرستاد ؟

من اینجا هستم

در سرزمین ستاره صبح...

مرد عارف گفت فقط دستانت را بگشا
و دنبال طلسم باش،
تا ورودی سرزمین موعود را پیدا کنی.
فقط به خودت ایمان داشته باش.

این صدا را از اعماق وجودت بشنو
این، صدای قلبت است
فقط چشمانت را ببند
راه خروج از تاریکی را خواهی یافت.


من اینجا هستم
آیا برایم فرشته‌ای خواهی فرستاد؟
من اینجا هستم
در سرزمین ستاره صبح...


من اینجا هستم
آیا برایم فرشته‌ای خواهی فرستاد؟
من اینجا هستم
در سرزمین ستاره صبح...

اینم جوانی هاشونه !!! نفر دوم از سمت راست matthias jabs من همیشه ازش خوشم می آمد ! متولد ۱۹۵۶ ! خوب مونده مگه نه ؟!

این آهنگ رو از اینجا می تونید بشنوید !      Send me an angel

دوست داشتید این لینک رو هم ببینید ! نفر سوم منم !

ژوژمان

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 14:56 توسط غنچه |


یگانه خواهر عزیزم غزاله جان ! میلادت را که همراه با زیباترین فصل خداست تبریک می گویم !

خواهر مهربونم هیچ وقت نتونستم کسی رو حتی به ظاهر هم پای نام تو بدونم ! زندگی می گذره ! آرام ، آهسته !

شبی که خواستی برای همیشه از کنار ما بری خیلی گریه گردم ! دقیقا ۵ سال و ۳ ماه پیش ! وسایلتو جمع کردی و رفتی برای شروع یک زندگی جدید ...

حالا هم هر بار میای پیشمون هزاران حرف نا گفته دارم ! حرف زدن باهات خیلی آرومم می کنه ! خیلی ... شاید چون می دونم تنها کسی که نباید ازش بترسم تویی !

بچه که بودم از همه چیز می ترسیدم ! از سوسک ، سگ ، گربه ، جوجه ، کلاغ ، تاریکی ، نیروهایی که نمی دونستم چی هستن و ... دزد .......! فکر می کردم الان یه مردی با یه بارونی بلند میاد و منو می دزده ! می بره تا توی یه خونه براشون کار کنم ! حتی یادمه یه بار توی همون دوران کودکی یه همچین کابوسی هم دیدم ! همیشه محکم به تو و مامان می چسبیدم ! حالا که بزرگتر شدم نه دیگه از سگ می ترسم نه از گربه ! و نه دیگه برام مهمه نیرو های ماوراء طبیعه دست از سرم بر نمی دارند ! نه دیگه مهمه دزده بارونی بلند تنش باشه یا روسری ! حالا دیگه فهمیدم باید از همه ترسید ! چه با بارونی چه بی بارونی .....

غزاله عزیزم ! هنوزم شبها وقتی برق می ره از ترس می لرزم ! همیشه محکم بغلم می کردی و می گفتی جانم من اینجام !

چقدر همه چیز زود می گذره ! آرام ، آهسته .....

چشمهایم

غصه دار مردیست  که واژگانم را

با ناب ترین بوسه می بلعد…

مردی  که سکوتم را

از لا به لای شهوت انگشتانم*

با آرام ترین فشار می رباید ...

مردی  که حوریان سرمست ، 

با هر آوای کلامش

بی تابند و رقصان ...

مردی  که با هر رویا

آرام

پناه می برد

به آغوش کوچک ماه ...

چشمهایم

غصه دار مردیست که

با هر دانه کوچک برف

متولد می شود

و آرام

آهسته

می شود

زیبا .......

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 * در نسخه اصلی به جای شهوت انگشتانم ، شهوت پستان هایم است ! گاهی انقدر کوته فکر می شیم و فرهنگ رو زیر دندان هامون با تمام وجود می جویم که هیچ گاه اجازه تولد دوباره فروغ رو نداشته باشیم ! به هر حال شاید هیچ گاه شهامت فروغ بودن رو پیدا نکردم .........  

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 1:39 توسط غنچه |


نمی دونم این چت کردن با هندی ها چه صیغه ای بود که خودم رو انداختم تو دردسر !!!! کلا ۲ بار رفتم تو روم و با ۲ نفر آشنا شدم یکیشون مسلمون بود هیچی ! اون یکی چون هندو بود و منم کنجکاو درمورد دینش !!! صحبتمون همچنان ادامه داشت  !!!!! می دونی چی شده ؟!!!! طرف تمایل پیدا کرده با من ازدواج کنه !!  اصرار هم داره هر چه زودتر برم هند !!!  ( بیچاره حالش وخیمه ! )اولش می گفت دوستت دارم اگه ایرانی بود بهم بر می خورد ولی چون به خیال خودم اتفاق خاصی قرار نبود بیافته حساسیت نشون ندادم ! ولی من چون کلا گوشم از این حرفها پره خیلی برام اهمیت نداشت یه تنک یو می گفتم و بقیه سوالام رو می پرسیدم ! دیشب می گفت اگه نمیای پس من میام ایران !  بهش گفتم تو هندو هستی ! ( منم به ظاهر مسلمون ! ) من نمی تونم با تو ازدواج کنم ! می خواد مسلمون بشه  ! عکستو براش فرستادم گفتم من تو رو دوست دارم !!! گفت اونم دوستت داره ؟!!! چرا نشد دروغ بگم ! گفتم نه دوستم نداره ! گفت من دوستت دارم پس با من ازدواج کن  انقدر حرفای عاشقانه برام بلغور کرد که دیگه داشتم بالا می آوردم !  با تمام وجود آرزو کردم کاش تو به جای اون بودی تا از این کلمات لذت می بردم !

همه اینا فقط تقصیر توئه !! اگه دوستم داشتی اینجوری نمی شد !! تازه این پسره ۲۶ سالشه از تو جوونتره ! تاجر هم هست ! انقدر ازت حرصم گرفته که دلم می خواد با همین انگشتام خفت کنم ! با هر خواستگار جدید تا ۲ روز گریه می کردم ! می فهمی ؟ برات که مهم نیست می دونم ! فقط خواستگار هندی نداشتم که اونم خدا نصیب کرد ! هندی ها رو دوست داشتم چون تو هم شبیه هندی ها هستی ! خیلی ها می گن !!

با اینکه از شریعتی خوشم نمیاد ولی مجبورم این حرفشو زیر سیبیلی رد کنم !!!

دنیا را بد ساخته اند...! کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نمی داری. اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد.......... به این  رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید !

چی بگم ؟ دوستت دارم لعنتی می تونی اینو بفهمی ؟!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:22 توسط غنچه


ابراهیم ! قطره های وجودم سرگشته دریای پر خروش مهرت گشته اند بنواز چنگ ترانه سازت را !

روح پروردگار در وجود نازنینت فرا می خواند مرا !

منم آن گمگشته دیار عشق ! غوغای آسمانت را آرزویم !

منم آن بت خسته دل ! آن پنجه تبر نوازت را آرزویم !

ابراهیم ! منم آن قربانی قربانگاه عشقت ! خراش خنجرت را آرزویم !

منم آن مرید سوخته جانت ، ای جان جانان ! پرنده حمایتت را آرزویم !

نه از ملکوتم ! نه از ملائک ! بگذار این یک مشت خاک عنصر وجودت را تکرار کند !

" لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد والنعمة لک والملک لاشریک لک لبیک "

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یلدا این شب اهورایی بر همگان مبارک باد

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 2:6 توسط غنچه