تبليغاتX
بغض های قدغن
سکوت خواهم کرد در میان ثانیه ها ! نبودنت را سر خواهم کشید ! پر خواهی شد در عمق رگهایم...
روزگاریست شب را به حرمت چشمانت سجده کرده ام ...

زیبایم ! مگر می شود هر آنچه تو در دل کاشتی به سادگی بی اعتنایی خشکاند ؟ آخ زیبا در میان اینهمه محبت خالصانه ای که نثارت می کنند چقدر حقیرم ! سرم را تا آخرین نقطه ای که گردن رخصت دهد پایین انداخته ام و خودم را در پست ترین نقطه این زندگی خاکی نظاره گرم ! تو که چشمانت را به آسمان دوختی و از حال نزار ما بی خبر !آه ای روزگار ! ....... عمریست که چرخیده ایم ! به دور تو ای نازنین ...

چرخیده ام و با تلخ ترین سرگیجه پرتاب شده ام به این تلخ ترین عالم ! روزگاریست زیبا از تمام این تلخی ها گذشته ام و بار تمام غم ها را به دوش کشیده ام ! دگر وصال را می خواهم چکار ؟ زیبا تو دعاگویم باش ! می خواهم پرواز کنم از این عالم خاکی ! می دانم که مرگ زیباترین حادثه عالم است ! پس به حرمت این سالها دعا گویم باش ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 0:7  توسط غنچه  | 

به نام آنکه زیباست ...

گاهی برای هر آنچه که در دل داری روزها و ساعتها فکر می کنی ! گاه نوشتن آرامم می کند ! برای آنچه در دل دارم واژه ناتوان است و قلم گریزان ... می دانم که می دانی چه خواهم گفت همانا که تو آگاهی بر هر آنچه آشکار و پنهانست ...

پروردگارا وجودت را سپاس می گویم و خرسندم که مرهمی بر زخم های کهنه ام ... پروردگارا تو را سپاس می گویم برای وفور نعمت هایت و الطافت که مرا محتاج شیاطین و مخلوقاتت نگرداندی ... تو را سپاس می گویم مرا خانواده ای مهربان عطا نمودی ...

پروردگارا راضی ام به رضای تو به هر آنچه از من ستاندی و از اینکه در قبال هر آنچه ستاندی ارزش های دیگری برایم فراهم نمودی تو را سپاسگذارم ...

پروردگارا در ابتدای این سال جدید آنچه خواهم برای خانواده ام سلامتی و سعادت آنهاست و اجابت هر آنچه به صلاحشان مقدر می گردانی ... پروردگارا هلاکت دشمنان و تنگ نظران این خانواده را خواستارم ...

پروردگارا آرامش را برای تمامی دوستانم می خواهم و اجابت آرزوهایشان و البته صلاحی که تو به آن آگاهی ...

بار الهی ! زیبایم را که تمام وجودم از عشقش پر است در پناه خود محفوظ دار ... برکت و خوشبختی را در تک تک لحظات زندگیش ارزانی دار و آرامش و سعادت را بر زندگیش مستولی بگردان ...

پرودگارا روح عزیزان از دست رفته ام را قرین رحمت خود قرار ده و شاد بگردان ...

آمین یا رب العالمین ...

           سال نو مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 20:32  توسط غنچه  | 

دوستت دارم ! و این همه اعتراف هاست .....

می خندم ! وقتی روی فلسفه عقل با بوسه هایم خط می کشم ! خط می کشم تا چشمان آرامت ! 

دیگر نمی ترسم ! نمی ترسم از قطره های آبرویی که هجومشان تمام وجودم را به آتش کشند ! این آخرین قطره اش که بر زمین انداختم ! پس بیا ! بیا و مرا در آغوش مردانه ات پناه ده ...

حلقه کن بازوانت را تا بسوزم از گداختنت !

زیبا ! زیبای من ! این چه سِریست ؟ آنچه برایت خواندم تو هم آواز مرغان اساطیر گشتی و بی تابی ام را با نگاه سردت قلم زدی ...

نفس های سردم را می بلعم ! رفتم ! مُردم ! نبودم ! ندیدی ! نشنیدی !!

مثل یک بوسه گرم زیر چتر خواهش هایم می رقصی ! می رقصانی ! می رقصی ...

زیبا ! بغض های قدغن شکفته شد !! تو بیا هم بغض من باش ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 22:45  توسط غنچه  |